تبليغاتX
باهارنارنج

باهارنارنج

من یک زن یک حس یک نقطه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 0:0  توسط باهار نارنج 

 

مرا  در بر بگیر

آنچنان که ماری طعمه اش را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:57  توسط باهار نارنج  | 

به احترام تو سکوت می کنم

هر کلمه

در برابر اندام تو

دشنامیست

 

پ.ن : زانیار جان خوش آمدی       http://www.delkandan.persianblog.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:27  توسط باهار نارنج  | 

نگاهت که می کنم

پاییز چشمهام گل می دهد

شکوفه می کند

سبز می شود

و من می مانم و یک سوال

توی فرم گواهی نامه

- خانم ! رنگ چشمتان ؟

- سبز آقا !  سبز !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:47  توسط باهار نارنج  | 

 

روزهای تلخیست . کام شما را به تراوشات این ذهن مخشوش آلوده نمی کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 8:31  توسط باهار نارنج  | 

انگشتهام را کبریت بکشم روی تنت ؟

آتش بگیرم ؟ گرمت کنم ؟

زمستان را محو کنم از تقویم ؟

تا بهار زاده شوم

نگاهت را دریغ نکن

 من به دنیا که بیایم

باز هم ۴۰ ساله می مانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:15  توسط باهار نارنج  | 

 

من را شیطان آفرید

خدا دستش بند بود

به یک معجزه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:34  توسط باهار نارنج  | 

 

سکوت می کنم

به احترام آن همه حرف که توی دلم مرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:14  توسط باهار نارنج 

دلتنگ تو باشم
سيب هم نباشد
چه كنم آقاي من ؟
بدون آغوش تو
جسارت خوابيدن ندارم
نيايي هزار سال همينجا ايستاده ام
.در آستانه در اتاق

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:42  توسط باهار نارنج  | 

 

فراموش كه مي كنم

فراموش كه مي كنم
گم مي شوم
تو هم نيستي كه دنبالم بگردي
من مي مانم و يك شهر
كه هيچ خيابانيش را نمي شناسم
فراموش كه مي كنم
تهران هم از يادم مي رود

فراموش كه مي كنم
انگار درونم خالي مي شود
هر چه خاطره
هر چه حرف
بايد پاك كنم
تهران تكه تكه محو مي شود

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 18:5  توسط باهار نارنج  |