که از کنارت هم که رد شدم
هم را نشناختیم .
چند سال پیش بود ؟
من یک زن یک حس یک نقطه
که از کنارت هم که رد شدم
هم را نشناختیم .
چند سال پیش بود ؟
با هر چند تا بوسه که بخواهی
با هر جا که بگویی
با همه ی خیابانها
با همه ی کافی شاپ ها
با همه ی غذا ها
ای وای
دوباره یادم رفته بود تو مدتهاست نیستی
رفته ای
و تمام غریزه ی من را برای شاعری
برده ای
به بهانه ی سوال دوستی که دنبال یه یه همدم !!!! می گرده واسه ی من و میگه تو چی میخوای از آدما ؟
من دو شکم زاییده ام
فرار که کنم با تو
کدام زن کودکانم را شیر خواهد داد ؟
خوشا به حال کرمهای ابریشم
که جاودانه می شوند
در طرح اندامت
در غمزه ی تنت
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
Saturday, April 08, 2006
Thursday, April 06, 2006