مرا در بر بگیر
آنچنان که ماری طعمه اش را
من یک زن یک حس یک نقطه
مرا در بر بگیر
آنچنان که ماری طعمه اش را
هر کلمه
در برابر اندام تو
دشنامیست
پ.ن : زانیار جان خوش آمدی http://www.delkandan.persianblog.com/
پاییز چشمهام گل می دهد
شکوفه می کند
سبز می شود
و من می مانم و یک سوال
توی فرم گواهی نامه
- خانم ! رنگ چشمتان ؟
- سبز آقا ! سبز !
روزهای تلخیست . کام شما را به تراوشات این ذهن مخشوش آلوده نمی کنم .
آتش بگیرم ؟ گرمت کنم ؟
زمستان را محو کنم از تقویم ؟
تا بهار زاده شوم
نگاهت را دریغ نکن
من به دنیا که بیایم
باز هم ۴۰ ساله می مانم
من را شیطان آفرید
خدا دستش بند بود
به یک معجزه
سکوت می کنم
به احترام آن همه حرف که توی دلم مرد

فراموش كه مي كنم
گم مي شوم
تو هم نيستي كه دنبالم بگردي
من مي مانم و يك شهر
كه هيچ خيابانيش را نمي شناسم
فراموش كه مي كنم
تهران هم از يادم مي رود
فراموش كه مي كنم
انگار درونم خالي مي شود
هر چه خاطره
هر چه حرف
بايد پاك كنم
تهران تكه تكه محو مي شود
اینجا یک پست بود که نمیدانم چه بلایی سرش آمد
به جاي ۱۳۶۰ هر چه دوست داري بنويس .
هم سن مادرم بشوم خوب است ؟
آن وقت ديگر خجالت نمي كشي
هيچ كس به من نمي گويد دخترت
و به تو نمي گويد پدرم
و فكر هم نمي كني من حيف شدم
تو اگر جوان نشوي پابه پاي من
من كه پير مي شوم به پاي تو
من بد مینویسم یا کسی حال کامنت گذاشتن نداره ؟
تحمل میکنم !
و میدانم لبهام
هرگز به رنگ روزی
که بوسیدمت نخواهد شد
مرا به سلامت راهی نیست
ترا به خیر هزار راه

حسین پناهی